. همیشه یکی هست که درد دلت رو بهش بگی
ولی وای از اون روزی که همون یکی درد دلت باشه...
. تلاش برای فراموش کردن کسی که دوستش داری درست مثل این
می مونه که کسی رو که تا حالا ندیدی رو بخوای بهخاطر بیاری...
. اینقدر نگو اگه ببخشم کوچک میشم . اگه با گذشت کردن
کسی کوچک میشد خدا اینقدر بزرگ نبود...
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 12:8  توسط امیر پارسا
|
چه ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم و در میان این دو سادگی معنایی میسازیم به نام زندگی...
زندگی زیباست . زشتیهای ان تقصیر ماست
در مسیرش هر چه نازیباست ان تدبیر ماست
زندگی اب روانی است روان میگذرد...
انچه تقدیر من و توست همان می گذرد
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 10:44  توسط امیر پارسا
|
ماهی شده بود باورش
که اگه تور بندازن سرش
میشه عروس ماهی ها
شاه ماهی میشه همسرش
ماهی نمیشه باورش
که اگه تور بندازن سرش
نگاه گرم ماهی گیر
میشه نگاه اخرش ...
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 10:28  توسط امیر پارسا
|
اینکه چیزی به من بدهی که من بیشتر به ان احتیاج دارم سخاوت نیست .
بلکه سخاوت ان است که چیزی را به من بدهی که خود بیشتر از من بدان
محتاج باشی ...
باید همیشه
پر صلابت چون کوه . پر سخاوت چون باران...
باشیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 13:47  توسط امیر پارسا
|
بی بهانه یاد من باش عاشقانه یاد من باش
تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش ...
هر چه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم
سینه میگوید که من تنگ امدم فریاد کن ...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 13:13  توسط امیر پارسا
|
منو نسپور به فصل رفته ی عشق نذار کم شم من از اینده ی تو
به من فرصت بده گم شم دوباره توی اغوش بخشاینده ی تو
به من فرصت بده برگردم از من به تو برگردم و یار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو دچار تو گرفتار تو باشم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 12:33  توسط امیر پارسا
|
یک شب امد عاشقانه زیر باران گریه کرد
با دو چشم بی ترانه زیر باران گریه کرد
در عبور از خستگی بر شانه هایم سر گذاشت کوچه کوچه خانه خانه زیر باران گریه کرد
پنجره ان شب نه تنها پا به پایش میگریست ناودان هم غمگنانه زیر باران گریه کرد
شانه های خسته اش را ناجوانمردانه رفت گاه میزد تازیانه زیر باران گریه کرد
رفت اما چشم من در کوچه های خیس شب با خیالش جاودانه زیر باران گریه کرد
با خیالش جاودانه زیر باران گریه کرد ...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 12:9  توسط امیر پارسا
|
سالها پیش که کودک بودم سر هر کوچه کسی بود که چینی ها را بند می زد با عشق.....
و من ان روز به خود می گفتم اخر این هم شد کار
ولی امروز که دیگر خبری از او نیست نقش یک دل که به روی چینی ست ترکی دارد...
و من در به در کوه به کوه در پی بندزنی می گردم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 11:14  توسط امیر پارسا
|
تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان ان تاج بر سر داشتن
در بهشت ارزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن
روز. در انواع نعمت ها و ناز.
شب بتی چون ماه در بر داشتن
صبح. از بام جهان چون افتاب .
روی گیتی را منور داشتن
شامگه . چون ماه رویاافرین .
ناز بر افلاک و اختر داشتن
چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن
حشمت و جاه سلیمان یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن .
بر تو ارزانی . که ما را خوش تر است
لذت یک لحظه مادر داشتن.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 10:23  توسط امیر پارسا
|
فرق تقدیر و جنون رو هیچکسی به ما نگفته بذار . بذار اتفاق اخر واسه جفتمون بیفته
پر میکشی و وای به حال پرنده ای کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است
این جهان . جهان تغییر است نه تقدیر ///// مواظب باش فکر اینده امروزت را خراب نکند
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 9:47  توسط امیر پارسا
|